زندگی زیباست!آن را زیبا زندگی کنید!

زندگی زیباست چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن

سلام من بازم برگشتم...

حالتون چطوره دوستای گل من؟بعد از چند سال و اندی بازم سر و کلم پیدا شد.راستش مطالب جالبی به ذهنم اومده گفتم اینجا بنویسم البته شمام لطف می کنین و نظراتتونو می گین.

خوب بهتره اولینشو امروز بنویسم:

خدایا!من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم همانی که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید:(( من این حرفها سرم نمی شود باید دعایم را مستجاب کنی)).

همانی که گاهی لج میکند و گاهی خودش را لوس میکند همانی که گاهی بد جنس می شود .حالا یادت امد من کی هستم؟

امیدوارم بین این همه آدمی که داری بتونی من یکی را تشخیص بدهی.البته می دانم مرا خوب می شناسی تو اسم مرا می دانی .می دانی کجا زندگی می کنم و به کدام مدرسه ها رفته ام حتی اسم تک تک معلم هایم را هم می دانی تو می دانی  من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی هستند اما ...

اما من هیچ چی در مورد تو نمی دانم هیچ چی که دروغ است .چرا یک کمی می دانم اما این یک کمی خیلی کم است.من یک عالم سوال دارم سوال هایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست.نمی دانم شاید هم من هیچ سوالی ندارم و می خواهم تو به من سوال های تازه یاد بدهی...

 

شما سوالی ندارین؟ 

+ نوشته شده در  87/05/27ساعت 6:14 PM  توسط نسترن   | 

  " اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوه ها را

جابه جا کنم و عشق نداشته باشم ....هیچم"

و اما سه چیز می ماند:  ایمان  امید  عشق

                    اما عشق برترین آن هاست 

عشق زندگی است  عشق هرگز خطا نمی کندو

 زندگی تا زمانی که عشق هست به خطا نمی رود.

درتمامی مخلوقات عشق همچون عطیه برترحاضر است 

 زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان می رسد

         عشق      می ماند......

 

                                                    "پائلوکویلو"              

+ نوشته شده در  85/06/12ساعت 3:9 PM  توسط نسترن   | 

همیشه به خودت٬ تنها به خودت اطمینان داشته باش و

در هنگام مشکلات به آسمان نگاه کن.

چرا که معمولا"...

اطرافت خالی از دوستانی می شود

که تا دیروز به پای رفاقت جان می دادند...

 

+ نوشته شده در  85/04/22ساعت 2:27 PM  توسط نسترن   | 

زندگی...

زندگی زیباست چشمی باز کن          گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست      عینک بدبینی خود را شکست

علت عاشق ز علتها جداست           عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسمها جان دیده ام           درد را افکنده درمان دیده ام

دیده ام بر شاخه احساسها            میتپد دل در شمیم یاسها

زندگی موسیقی گنجشکهاست       زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود             میتواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است    حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین  پروازها             صبحها، لبخندها، آوازها

ای خطوط چهره ات قرآن من             ای تو جان جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو میشود           مثنوی هایم همه نو میشود

حرفهایم مرده را جان میدهد        واژه هایم بوی باران میدهد

+ نوشته شده در  85/02/02ساعت 6:31 PM  توسط نسترن   | 

نرو

نه ! نرو صبر کن .....

قرارمان این نبود ....باید سکه بیاندازیم :

اگر شیر آمد :تردید نکن که دوستت دارم

اگر خط امد مطمئن باش که دوستدارت هستم

صبر کن سکه بیاندازیم

اگر دوستت نداشتم آن وقت برو!     

                     

+ نوشته شده در  85/01/25ساعت 11:31 AM  توسط نسترن   | 

Sweet heart I miss

the whisper of your voice

the warmth of your touch

and all the wonderful times

that we share together

 

I am missing you every moment

 

 

+ نوشته شده در  84/12/24ساعت 11:57 PM  توسط نسترن   | 

خبرت خرابتر کرد جراحت جدايي چو خيال آب

روشن که به تشنگان نمايي

چه از اين به ارمغاني که تو خويشتن بيايي

بشدي و دل ببردي و به دست غم سپردي شب و

 روز در خيالم و ندانمت کجايي

تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم که جفا کنم

و لیکن تو نه لایق جفایی

چه کنم اگر تحمل نکنند زیر دستان

تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

 

+ نوشته شده در  84/11/14ساعت 7:23 PM  توسط نسترن   | 

 

عکس قشنگیه!!نه؟!  نظر شما چیه؟!

+ نوشته شده در  84/11/03ساعت 5:22 PM  توسط نسترن   | 

تو مرا می‌فهمی 

  من تو را می‌خواهم  

 و همین ساده‌ترین قصه‌ی یک انسان است    

تو مرا می‌خوانی

                من تو را ناب‌ترین شعر زمان می‌دانم  و

       تو هم می‌دانی تا ابد در دل من می‌مانی 

                       

+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 12:37 PM  توسط نسترن   | 

                                        

از خدا سپاسگزارم

به خاطر لطفی که به من دارد

این روزها عاشق او بودن

افتخاری است که...

نصیب هرکس نمی شود!!

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 11:23 AM  توسط نسترن   | 

 (سلام !این عکسارو من گذاشتم!اگه بدتون اومد با نسترن کاریتون نباشه بیاین به خودم بگید!)
+ نوشته شده در  84/10/16ساعت 0:17 AM  توسط نسترن   | 

 
+ نوشته شده در  84/10/16ساعت 0:5 AM  توسط نسترن   | 

!my hearts keys are in your hands

+ نوشته شده در  84/10/15ساعت 10:58 PM  توسط نسترن   | 

تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم٫

شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی

نداشته باشد٬ اما...  برای لحظه ای می توانی

گرمای عشق واقعی را در دستانت حس کنی!!!

+ نوشته شده در  84/10/12ساعت 11:40 AM  توسط نسترن   | 

ای آرزوی من تو؛آن همه بخت منی کز دير دور؛ پر پر زنان به کلبه من پر کشيدی بمان با من ای پرنده عرشی؛خوش آمدی. در کلبه ام بمان؛ای آنکه همچو من؛يک آشيانه گرم محبّت نديده ای؛ با من بمان؛که من؛يک عمر؛بی اميد؛ همراه هر نسيم؛به گلزار عشقها؛ در جستجوی يک گل خوشبو شتافتم؛ ميخواستم گلی که دهد بوي آرزو؛امّا نيافتم شبهاي بس دراز؛با ديدگان مات؛بر مرکب خيال؛نشستم اميدوار دنباله يک ستاره؛فضا را شکافتم؛ميخواستم ستاره اميد خويش را؛ امّا نیافتم

+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 2:54 PM  توسط نسترن   | 

به آرزوهایت خواهی رسید!!!

چندین نامه نوشته ام!

با آدرس هایی که نمی دانم به کجا خواهند رسید!!

"سلام:از خداوند برایت بهترین ها را خواسته ام.

می دانم که تو به آرزوهایت خواهی رسید!!!" 

+ نوشته شده در  84/10/06ساعت 8:8 PM  توسط نسترن   | 

 
+ نوشته شده در  84/10/03ساعت 7:30 PM  توسط نسترن   | 

به من بگو ...

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت :

ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟!! 

                          من داره يادم ميره

                    

+ نوشته شده در  84/09/25ساعت 10:56 PM  توسط نسترن   | 

کنکور نزدیک است...

از پشت پنجره دخترک می نگرد!    درس بخوان!   کنکور نزدیک است!

مدادم خیره به من مانده مغز ندارم فشارم بده!    کنکور نزدیک است!

چراغم کتاب میخواند!    خط بکش  مهم است!      کنکور نزدیک است!

دفترت را بنویس!   درس بخوان!                       کنکور نزدیک است!

ساعتم تیک تاک میکند!     درس بخوان!               کنکور نزدیک است!

وقت گذشت!   تیره شده!  شب شده !              کنکور نزدیک است!

اصل بودن ترد شده !زندگی پرت شده ! من و تو در سیاهی ترک شدیم !     درس بخوان!        کنکور نزدیک است!

رز من پژمرده است ! روی صندلی اسوده است !  زندگی کنکور است !    درس بخوان! کنکور نزدیک است!

 تختخواب چیه؟خواب چیه؟وقت می گذرد!   درس بخوان! کنکور نزدیک است!

آسمان آبی شده  بی ابر شده  خورشید در امده  باران باریده

من ازادم؟؟؟  کنکور دور شده ؟؟؟نه  محفلت در دور دست هاست   دانشگاه در همین دوری هاست!!!!!!!!!!!

ساعت از ساعت بودن تو در دنیا گذشت...

بنگر به آینه جوانی ات گذشت !  پیری نزدیک است !باز درس بخوان کنکور نزدیک است!....

ساعتم خیره به من مانده....گم شده ام !!کجایی؟؟؟توی کنکور

آدمی خل شده است ! دل ها کج شده است !  مال خودت باش و درس بخوان!!

                             این بار کنکور گم شده است

        

+ نوشته شده در  84/09/22ساعت 3:46 PM  توسط نسترن   | 

دیشب که بارون اومد....

دیشب که بارون اومد          یارم لبه بون اومد

رفتم لبش ببوسم            نازک بودو خون اومد

خونش چکید تو باغچه         یه دسته گل در اومد

رفتم گل رو بچینم              پر پر شدو وراومد

رفتم پرو بگیرم                   آهو شدو صحرا رفت

رفتم آهو بگیرم                  ماهی شد و دریا رفت

رفتم ماهی  بگیرم             خانم شدو اتاق رفت

رفتم در اتاقش                    ........................... 

 با  عرض پوزش بقیه شعر نکته انحرافی داشت مجبور  شدم....کنم              

+ نوشته شده در  84/09/16ساعت 3:2 PM  توسط نسترن   | 

 
+ نوشته شده در  84/09/16ساعت 0:11 AM  توسط نسترن   | 

مراسم غم انگیز...

 

Let aeroplanes circle crying overhead

writting on the sky the message"He Is Dead

Put crepe bows round the white necks of the public doves

Let the traffic policemen wear black cotton gloves

He was my North,my South,my East and west

My working week and my sunday rest

My noon,my midnight,my talk,my song

I thought that LOVE would last forever :I was

 wrong

The stars are not wanted now :put out every one

Pack up the moon and dismantle the sun

Pour away the ocean and sweep up the wood

For nothing now can ever come to any good

 

 

+ نوشته شده در  84/09/12ساعت 3:51 PM  توسط نسترن   | 

همیشه بهترین باش


اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
 (( اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش ))

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
 -ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

(( داگلاس مالوچ ))

+ نوشته شده در  84/09/11ساعت 0:46 AM  توسط نسترن   | 

the legends says

that you can find the luckiest person in the world

riding on an unicorn

with closed eyes

I've seen you on that unicorn

open your eyes

TO BELIEVE THAT YOU ARE THE BEST

+ نوشته شده در  84/09/08ساعت 11:21 PM  توسط نسترن   | 

به کدامین کتاب مقدس دنیا

سوگند بخورم؟

که از یاد عاشقان واقعی ات نخواهی رفت...

حتی اگر تو را به اخرین صفحات تاریخ

تبعید کرده باشند!!!!!

+ نوشته شده در  84/09/08ساعت 11:17 PM  توسط نسترن   | 

بعضی از آدم ها به تو فکر می کنند !

بعضی از آنها به تو توجه می کنند !

بعضی ها عاشقت می شوند !

بعضی ها آرزو دارند هدیه شان را بپذیری !

بعضی ها فکر می کنند که تو برای آنها یک هدیه ای !

بعضی ها دلتنگت می شوند !

بعضی ها برای موفقیت هایت جشن می گیرند !

بعضی ها قدرتت را تحسین می کنند !

بعضی ها می خواهند فقط با تو باشند !

بعضی ها حمایت تو را می خواهند !

بعضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند !

بعضی ها تنها می خواهند دستت را بفشارند !

بعضی ها می خواهند که تو همیشه شاد باشی !

بعضی ها می خواهند همیشه سلامت باشی !

بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند !

و بعضی شانه هایت را برای گریه هاشان !

و همه احتیاج دارند تا این ها را به تو بفهمانند !

اما : هرگز , از آرزوی کسی مگریز !!

شاید این تنها چیزی باشد

       که آن ها در زندگی دارند !!!

+ نوشته شده در  84/09/06ساعت 3:36 PM  توسط نسترن   | 

یک نفر...

یک نفر...

یک جایی...

تمام رویاهاش لبخند توست...

و زمانی که به تو فکر می کنه

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه...

پس هرگاه احساس تنهایی کردی

این حقیقت رو به خاطر داشته باش.

             یک نفر...

             یک جایی...

             در حال فکر کردن به توست...

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 1:30 PM  توسط نسترن   | 

بگذار  هر روز

رویایی باشد

باور نکردنی.

بگذار هر روز

عشقی باشد

دچار شدنی.

بگذار هر روز

بهانه ای باشه

حیات بخشیدنی...

+ نوشته شده در  84/09/03ساعت 6:56 PM  توسط نسترن   | 

شهرزاد قصه ها...

ای شهرزاده قصه ها...

آمده ام تا عاشقانه ترین شعرها را برایت بخوانم!

از تمام دیوارهای زمین به سلامت گذشته ام

                   دستانم را بگیر

بگذار صادقانه در کنارت  بمانم.... 

+ نوشته شده در  84/09/03ساعت 6:52 PM  توسط نسترن   | 

شاد باش.........

تا زندگی ات شادمانه شود...

خود را باور کن

اما مغرور مشو

راضی باش

ولی پیشرفت را فراموش مکن.

عشق را مهربانانه در آغوش بگیر

و همواره آن را ببخشای

به هنگام پیروزی متواضع

و لحظه شکست دلیر باش

مایه امیدواری و آسایش دیگران شو

تا همان به تو ارزانی شود

شاد باش ... تا شگفتی ات تجلی یابد.

+ نوشته شده در  84/09/02ساعت 7:28 PM  توسط نسترن   |